X
تبلیغات
رایتل

میراث

چند تا موضوع مثل خوره توی  دلم افتاده بودن و میخواستم یکیشونو برای نوشتن توی وبلاگ تنظیم ومرتب کنم.ولی امروز یه اتفاقی افتاد که خیلی آزارم داد واین موضوع جدید خودبخود تبدیل شد به این پست جدید.

"اعتماد" یه واژه خیلی کشدار و بی حد و مرزه. نمیشه براش یه تعریف خاص ارائه داد. یه وقتایی  یه جاهایی محدوده ی این کلمه خیلی وسیع میشه. یه جاهایی چنان بسته وتنگ میشه که خود آدم تعجب میکنه.

امروز غروب.درست دم اذان متوجه شدم یه فردی که بنا به دلایلی طی چند ماه اخیر خیلی سعی کردم کمکش کنم و نذارم وضع و حالش به دلایل خودساخته ! بدتر از اینی که هست بشه و حتی کم کم راه بهبود رو طی کنه ( و خوشبختانه یا بدبختانه خودش رو هم خیلی به من نزدیک میبینه ) خیلی راحت و مثل آب خوردن جیب من و یکی دونفر دیگه رو زده !!!

باور کنین مبلغی که از جیبم برده بود خیلی کمتر از چیزی بود که هر یک از ما برای این فرد طی یکی دوماه گذشته خرج کرده بودیم.چیزی که به شدت داشت آزارم میداد و سنگینیش داشت خفه م میکرد این بود که چرا من؟چرا با من این کارو کرده؟ منی که اینهمه بهش اعتماد داشتم؟! منی که اینهمه بهش ... اگه نگیم لطف ، دست کم با حسن نیت باهاش برخورد کرده بودم.گفتم که.خود اون مبلغ خیلی کم بود. درد من از چیز دیگه یی  بود.اگه به خودم گفته بود با روی باز و لا اقل دوبرابر اون مقدار بهش میدادم.

پشت فرمون.کنار خیابون ایستاده بودم و داشتم حال خرابمو با  نوای اذان آروم میکردم.نه میشد به روش بیارم، نه میشد کل قضیه رو قورت بدم ، نه میتونستم بی تفاوت از کنار موضوع بگذرم ( شایدم ظرفیت من همین اندازه بود).خلاصه حکایتی شده بود احوال من. چیزی که به شدت درون من متلاشی شده بود دیوار اعتماد تخریب شده یی  بود که بهم میگفت :گاهی قیمت یه نفر... قیمت گوهر اعتمادی که نسبت به این آدم داری...چقدر مفت و ارزون پایین میاد.گاهی یه نفر خودشو در ازای هیچ چی !!! یا میفروشه یا به باد میده.چند سال طول میکشه که همین آدم دوباره توی ذهن و دل یکی مثل من بشه همون آدم قبل؟ 

یادمه یه دوستی برام تعریف میکرد که : یه نفر چهل تا میخ به یه دیوار کوبیده بود.وقتی بهش اعتراض کردن سعی کرد کارشو با در آوردن میخ ها از دیوار  "جبران"  کنه. یکی یکی  میخ ها رو از دیوار کند و وقتی میخها تموم شدن به صاحبخونه گفت:همه رو در آوردم. ببخشید دیگه !!! صاحبخونه یه نگاهی به دیوار انداخت و گفت: بله. میخها رو در آوردی ولی حالا من با چهل تا سوراخ که جاشون برای همیشه روی این دیوار میمونه چه کنم؟؟؟؟ میخها رفتن.ولی جاشون برای همیشه روی دیوار موند.

الان من ، با سوراخهایی که جاشون تا ابد روی دیوار دلم میمونه چه کنم؟ 

نوشته شده در 24 تیر 1390ساعت | 13:11 توسط کیارش | نظرات (0)