X
تبلیغات
رایتل

میراث

نشسته بودم تک و تنها توی اتاق 

اهل منزل هم رفته بودند سر سلامتی یکی از دوستان که اخیرا عزیزی از دست داده.دلم هوای غزل های شهریار رو کرد.یه مدتی بود  یا حال من حال نبود یا فرصت دوباره خوانی اشعار زیبای شهریار  رو از خودم گرفته بودم.دیدم هم حالش هست هم فرصتش.گفتم دوستان هم توی این حالی که دارم سهیم بشن و با هم سرکی به اشعار ناب این «ترک پارسی گو»  بزنیم. 

حالا سر فرصت    مفصل با هم  از شهریار می گیم و می خونیم.فعلا مختصرش می کنم به یکی از غزلهای خیلی قشنگ این عاشق دلسوخته.

 

نقل است که استاد شهریار در جائی غزلخوانی کرد. پس از اتمام، دختر خانمی بلند شد و خطاب به استاد گفت :
استاد! حقا که شهریار غزل هستید!
استاد هم بلافاصله و فی البداهه این بیت را سرود :

شهریار غزلم خواند غزالی وحشی                        بد نشد، با غزلی، صید غزالی کردیم...  

این بداهه سرایی  بهانه یی  شد برای تولد یک غزل زیبا. با هم میخونیم: 

 

 

امشب از دولت می دفع ملالی کردیم 
این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم  
ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب 
کز گرفتاری ایام مجالی کردیم   
 تیر از غمزه‌ی ساقی سپر از جام شراب
با کماندار فلک جنگ وجدالی کردیم
غم به روئین‌تنی جام می انداخت سپر
غم مگو عربده با رستم زالی کردیم  
باری از تلخی ایام به شور و مستی
شکوه از شاهد شیرین خط و خالی کردیم
روزه‌ی هجر شکستیم و هلال ابروئی
منظر افروز  شب عید وصالی کردیم  
بر گل عارض از آن زلف طلایی فامش
یاد پروانه‌ی زرین پر و بالی کردیم
مکتب عشق بماناد و سیه حجره‌ی غم
که در او بود اگر کسب کمالی کردیم   
چشم بودیم چو مه شب همه شب تا چون صبح 
سینه آئینه‌ی خورشید جمالی کردیم    
 عشق اگر عمر نه پیوست به زلف ساقی
غالب آنست که خوابی و خیالی کردیم  
 شهریار غزلم خواند غزالی وحشی
بد نشد با غزلی صید غزالی کردیم ! 
نوشته شده در 2 مرداد 1390ساعت | 22:46 توسط کیارش | نظرات (2)