X
تبلیغات
رایتل

میراث

چند ماه پیش یکی از اقوام دور ما ( یه خانوم ) زنگ میزنه به مطب چشم پزشکی که همیشه برای معاینه اونجا می رفته و از منشی مطب واسه مادر شوهرش یه شماره و وقت معاینه می گیره

-سلام.یه نوبت می خواستم

-علیک سلام. فلان روز.فلان ساعت.اسمتون؟

-فلانی

-باشه.سر ساعت مقرر اینجا باشین.

-چشم.خداحافظ.خدا خیرت بده دخترم


روز مقرر این فامیل گرامی به همراه مادر شوهر پیرش راهی مطب میشن


از اینجا رو از زبون خود همین خانوم نقل میکنم! :


" رفتیم نشستیم توی سالن انتظار و  زل  زدیم به سایر مریض ها.اما یه چیزی خیلی تعجب برانگیز بود.مادر شوهرم بهم گفت: اشرف؟چرا هر کی میاد اینجا حامله س؟چرا بیشترشون جوون و کم سن و سالن؟منم جوابی نداشتم.گفتم حاج خانوم حوصله داری؟ خوب زن حامله حق نداره چشم درد بگیره ؟

خلاصه ...

نوبتمون شد و من دست پیرزن رو گرفتم و بردمش توی مطب. دکتر هم با تعجب بهمون نگاه کرد و پرسید مریض تویی؟ گفتم نه آقای دکتر. مریض مادر شوهرمه ! تعجب دکتر بیشتر شد    اما سعی کرد خونسردیشو حفظ کنه و رو به مادر شوهرم گفت : مادر جون شلوارتو در بیار و بخواب روی تخت تا معاینه ت کنم ! 

چشمای من و مادر شوهرم گرد شده بود ! به همدیگه نگاه کردیم و همینجوری مات و هاج و واج موندیم !

دکتر دوباره گفت: مادر جون  ؟ فارسی بلدی؟ میگم شلوارتو در بیار و ... که مادر شوهرم با بغض و ترس !! و به زبون ترکی رو به دکتر گفت : آی دوهدور. منم جوزوم آغرییر . نیه په شالواریمی... ( آقای دکتر من چشمم درد میکنه. چرا شلوارمو دربیارم ؟؟؟ ) 

دکتر  پنج شیش ثانیه به ما دونفر  خیره شد و انگار تازه چیزی رو فهمیده باشه یهو صدای شلیک خنده ش مطب و سالن رو برداشت.با صدای بلند می خندید و هر کاری می کرد خودشو کنترل کنه نمی تونست.یه کمی که آروم شد با خنده و در حالی که سعی می کرد شکسته بسته و نصفه نیمه ترکی حرف بزنه که دل مادر شوهرم آروم بشه  گفت: ننه جان . بورا جوز دوهدوری دییر.بورا مطب زنان و زایمان ده !!ایشتیباه گلیب سوز !  ( مادر جون اینجا مطب چشم پزشک نیست.اینجا مطب دکتر زنان و زایمانه !اشتباهی اومدین! )


موضوع این بود که یک ماه بعد از آخرین باری که من واسه معاینه چشمام به همین مطب مراجعه کرده بودم اون دکتر از اینجا رفته بوده و یه پزشک زنان جاش رو گرفته بوده و من بی خبر از همه جا و مثل همیشه فقط یه زنگ زده بودم و یه نوبت و بعدش هم صاف رفته بودم مطب !!! دیگه کف دستمو که بو نکرده بودم !!


خلاصه  با سرافکندگی و خجالت و حال بد و متاسفانه خنده شدیدی که بهم دست داده بود و نمیتونستم جمعش کنم اومدیم بیرون 


بیرون مطب توی خیابون مادر شوهرم با بغض و ناراحتی رو به من کرد و گفت :  اشرف . آللاه سنی "نهلت " السن.من دای نه گز(جوز) دکتری گدیرم نه گوت دکتری !   ( اشرف خدا لعنتت کنه. من نه دیگه پیش چشم پزشک می رم نه پیش دکتر ماتحت ! )  "


نتیجه اخلاقی داستان:

لطفا منبعد اگه خواستید برای هر چیزی پیش دکتر برین ( الهی که درد و بلاتون بخوره توی سر بدخواهان و دشمنانتون و گذرتون به مطب دکتر نیفته. اما اگه ناچار شدین و رفتین ) حتما حتما موقع نوبت گرفتن  خیلی واضح و شفاف بپرسین : ایشون همون خانوم یا آقای دکتر با تخصص فلان مورد هستن دیگه ؟؟

از قدیم که گفتن ندانستن عیب نیست نپرسیدن عیب است موضوع احتمالا یه جورایی به این اشرف خانوم مربوط می شده !


پی نوشت مهم :

دوست عزیز و گرامی ( حتما بهش سر بزنین از اینجا ==>  "فندق"  ) لطف کرده و اینجا رو برای "فان " بیشتر توی  آخرین پستش لینک کرده.از توجهش ممنونم.وبلاگ خوندنی و قشنگی داره.


نوشته شده در 10 دی 1390ساعت | 23:04 توسط کیارش | نظرات (3)